چرا بعضی طرحهای شهری به زندگی مردم نمیرسند؟
در سالهای اخیر، موضوع «تحققپذیری» و «عملیاتی شدن» طرحهای توسعه شهری به داغترین بحث محافل برنامهریزی تبدیل شده است. دلیل آن هم روشن است: بهترین و علمیترین برنامهها، وقتی پایشان به اجرا نرسد، عملاً هیچ دردی از دردهای شهر دوا نمیکنند. بررسیهای نهاد اسکان بشر ملل متحد (UN-Habitat) واقعیت تلخی را پیش روی ما میگذارد؛ این گزارشها نشان میدهد در کشورهای در حال توسعه، بیش از ۷۰ درصد طرحهای جامع و سنتی شهری به دلیل گسست عمیق میان «برنامه» و «بودجه اجرایی» هرگز به طور کامل پیاده نمیشوند.
همین آمار نامطلوب نشان میدهد که دغدغه امروز ما، بیش از آنکه «چه بنویسیم» باشد، «چگونه اجرا کنیم» است. در ارزیابیهای مدیریت راهبردی نیز تنها حدود ۲۶ درصد پاسخدهندگان معتقد بودهاند برنامههایشان در عمل ارزشآفرین بوده است. این شکاف عمیق میان حرف تا عمل، هشداری جدی است: اگر مدیریت شهری بخواهد از باتلاق پروژههای نیمهتمام، بودجههای بربادرفته و نارضایتی عمومی بیرون بیاید، تنها یک راه دارد؛ چرخش به سمت «طرحهای راهبردی ـ عملیاتی». طرحهایی که نه با آرمانگرایی صرف، بلکه با نگاهی اجرایی، زمانبندیشده، متکی بر مسئولیت مشخص و قابل ارزیابی نوشته میشوند.
شهر، آنجا که برنامه باید به زندگی تبدیل شود:
شهر یک نقشه بیجان از خیابانها و تأسیسات نیست؛ شهر موجودی زنده و نمایشگاه کیفیت حکمرانی بومی است.
هر جا شهرداریها بتوانند میان شناخت دقیق مسئله، اولویتبندی، تأمین منابع، جلب مشارکت و پیگیری بیوقفه اتصال برقرار کنند، ثمره آن در زندگی روزمره مردم متجلی میشود. اما وقتی این حلقه اتصال پاره شود، شهروندان اولین قربانیان و شهرداریها اولین پاسخ دهندگان آن خواهند بود؛ تاوانی که در ترافیکهای فلجکننده، محلههای رهاشده و تصمیمات روزمره و واکنشی پرداخت میشود.
طرحهای راهبردی ـ عملیاتی دقیقاً برای ترمیم همین گسست پا به میدان گذاشتهاند. این رویکرد نوین یقه مسائل اصلی شهر را میگیرد و میپرسد: اولویت واقعی کجاست؟ مسئول اجرا در بدنه شهرداری کیست؟ منابع از کجا میآید؟ و متر سنجش موفقیت ما چیست؟ این یک تئوریِ لوکس نیست، بلکه تنها راه نجات شهر از اتلاف سرمایه است.
از سندهای پرزرق و برق تا برنامههای اثرگذار:
سالهاست شهرها را با اسنادی ضخیم و پرجزئیات اداره میکنیم؛ اسنادی که در عمل هیچ ارتباط ارگانیکی با توان مالی، ظرفیت اجرایی شهرداریها و نیازهای لحظهای جامعه نداشتهاند. نتیجه چنین نگاهی، تبدیل شدن برنامهریزی به یک مراسم تشریفاتی است که خروجیاش اسنادی کامل، اما بیفایده است.
در نقطه مقابل، برنامهریزی راهبردی با هیچکس تعارف ندارد؛ اولویتها را صریح انتخاب میکند. هنر این طرحها تبدیل رؤیاهای بزرگ به اقدامات سنجشپذیر است. مثلاً شعار «افزایش کیفیت زندگی» روی کاغذ زیباست، اما برای اجرای آن باید به روشنی مشخص شود: در کدام محله؟ با کدام پروژه؟ در چه زمانی؟ و با کدام بودجه؟
چرا بعضی طرحها در میانه راه از نفس میافتند؟
یکی از عوامل اصلی سقوط طرحها، توهمات کاغذی است؛ نوشتن اسنادی آرمانی بدون در نظر گرفتن ظرفیتهای مالی شهر. در نتیجه، طرحی که کارشناسان برایش هورا میکشند، روی میز شهرداریها به سد ناهماهنگی سایر دستگاهها برخورد کرده و بایگانی میشود.
ایراد دوم، کوری آماری است. در مدیریت شهری، آمار یک تجمل نیست، چراغ راه است. به عنوان یک نمونه موفق جهانی، شهرداری سئول برای حل معضل حملونقل شبانه، به جای بودجهتراشی کور برای راهاندازی خطوط بیهدف، با تحلیل ۳ میلیارد داده و تماس تلفنی شهروندان در نیمهشب، مسیرهای دقیق تردد را کشف کرد و «اتوبوسهای جغد» (Owl Bus) را دقیقاً در همان مسیرها قرار داد. این یعنی وقتی شهرداری بر اساس «داده واقعی» عمل کند، با کمترین هزینه، بیشترین رضایت را خلق میکند.
ایراد سوم، زلزلههای مدیریتی است. وقتی با هر تغییر مدیریتی در شهرداری، تمام اولویتها شخم زده میشود، برنامهها فرصت بلوغ پیدا نمیکنند. هر مدیر جدیدی کلنگ خودش را به زمین میزند و پروژههای نیمهکاره مدیر قبلی را رها میکند؛ چرخهای ویرانگر که اعتماد عمومی را میبلعد.
در نهایت، نادیده گرفتن مردم، میخ آخر بر تابوت طرحهاست. طرحی که پشت درهای بسته و بدون شنیدن صدای ساکنان محله نوشته شود، در کف خیابان با مقاومت و شکست مواجه خواهد شد.
چهار ستون نجات برنامههای شهری:
برای نجات برنامهها از شکست، چهار ستون باید محکم شود:
نخست؛ شناخت دقیق مسئله. شهر جای انباشت پروژه نیست، جای حل مسئله است.
دوم؛ اولویتبندی. منابع شهر محدود است و شهرداریها باید جرأت انتخاب کردن داشته باشند.
سوم؛ شفافیت مسئولیت و زمان. طرحی که در آن معلوم نباشد «چه کسی» در «چه زمانی» باید پاسخگو باشد، یک آرزوی مکتوب است.
چهارم؛ ارزیابی شفاف و مداوم. راهاندازی داشبوردهای شفافیت شهری (مانند داشبورد مدیریت شهری بوستون یا لندن) که وضعیت پیشرفت پروژهها و نحوه خرجکرد بودجه را بهصورت آنلاین به مردم نشان میدهد، مدیران را مجبور به پاسخگویی کرده و مردم را ناظر پیشرفت شهر میکند.
وقتی مدیریت شهری از روزمرگی فاصله میگیرد:
طرح راهبردی ـ عملیاتی، مدیریت شهری را از یک ماشین واکنشی، به یک راهبر آیندهنگر تبدیل میکند. تجربه شهر «مدئین» در کلمبیا یک نمونه درخشان و اثباتشده در این زمینه است؛ شهری که روزگاری پایتخت جرم و جنایت بود، اما شهرداری آن با یک برنامه راهبردی دقیق و تخصیص مستقیم بودجه به محلههای حاشیهنشین (از طریق ایجاد تلهکابین شهری و احداث مجهزترین کتابخانهها در فقیرترین محلات)، توانست این شهر را در کمتر از یک دهه به یکی از نوآورترین و امنترین شهرهای جهان تبدیل کند. این معجزه زمانی رخ میدهد که شهرداری با توزیع عادلانه منابع، عدالت را به محلههای فراموششده برمیگرداند.
ایران؛ میان تجربه انباشته و نیاز فوری به اصلاح:
ایران دهههاست که مشق برنامهریزی شهری میکند؛ سرمایهای که نباید نادیده گرفت. اما واقعیت این است که غلبه نگاه مهندسی و کالبدی بر مسائل اجتماعی و اقتصادی، باعث شده روح شهر در بسیاری از اسناد نادیده گرفته شود.
خوشبختانه، ادبیات امروز مدیریت شهری در کشورمان در حال پوستاندازی است و رویکرد «تحققپذیری» در کانون توجه قرار گرفته است. اما این بلوغ فکری تا زمانی که به نظام بودجهریزی شهرداریها، تصمیمات شوراهای شهر و شیوه ارزیابیها رسوخ نکند، در حد یک تئوری جذاب باقی خواهد ماند.
راه نجات طرحها از بایگانی:
برای آنکه طرحها موتورِ محرک شهر شوند، باید چند اقدام ضروری انجام داد:
۱. گره زدن برنامه به بودجه. هر برنامهای که سهمش در بودجه سالانه شهرداری دیده نشود، باید کنار گذاشته شود.
۲. برپایی نظام یکپارچه داده. برنامهریزی بدون دادههای دقیق، قدم زدن در تاریکی است.
۳. ارزیابی مستمر، نه ارزیابی پس از شکست. اصلاح باید در حین اجرا رخ دهد.
۴. عبور از مشارکت تشریفاتی. مردم باید شریک واقعی تصمیمات باشند، نه فقط تماشاگر.
۵. حفظ ثبات برنامهها. شهر نباید تاوان تغییرات پیدرپی مدیران را بدهد.
پرسش آخر: کدام برنامه واقعاً شهر را تغییر میدهد؟
امروز باید بپرسیم کدام برنامه میتواند در زندگی شهروندان معجزه کند؟ پاسخ یک خط است: برنامهای که مسئلهمحور، دارای اولویتبندی بدون تعارف، متکی بر دادههای واقعی و مسئولیتپذیر باشد.
ارزش نهایی هیچ طرحی به جلد گالینگور، تعداد صفحات و اصطلاحات خاص آن نیست؛ ارزش یک طرح دقیقاً در همان لحظهای سنجیده میشود که یک شهروند، در کوچه و محلهاش، احساس کند شهر جای بهتری برای زندگی شده است.
بدون نظر! اولین نفر باشید